پيام تبريک

آقا این چه  وضعیه؟ اینقدر شب عید همه پیامک تبریک می دن به هم که از زنگ زدن و حالو احوال کردن از هم فراموششون شده

  
نویسنده : رضا هاشمی ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٦


آفت کتابخونی(۳)

نوع دیگه کتابا، کتابای آموزشی می شه اسمشو گذاشت که آدم با خوندن آن با فن و حرفه ای آشنا می شه. تو این کتابا یکم با احتیاط تر باید قدم گذاشت. شکی نیست که به قول رضا همه آدما لازم نیست چرخ رو اختراع کنن. باید تا حد پیشرفتهایی که در اون فن شده آگاهی کسب کرد و خلاقیت رو از اون به بعد ادامه داد. اما نکته همینجاست. یکی از این استادای بهینه سازی می گفت فکرشو بکنین اگر آدما بجای اینکه مخ خودشونو انقدر تیلیت کنن که برای حل مشکل پاکیزه کردن لباسا چه مواد شوینده و چه دستگاههای شستشو و اتو و... اختراع و ابداع کنن، بجاش در مورد این فکر میکردند که چه لباسی تولید کنن که اصلا آلوده نشه چقدر بهتر بود؟

منظور اینه که ممکنه راه رفته تو یک فن از بیخ و بن غلط باشه و لزومی نداشته باشه یک فنی از جایی که رفته شده ادامه پیدا کنه. این یکی از اون جاهای جمود فکره که اغلب آدمایی که یک فنی رو می آموزن (از جمله از طریق مطالعه) باهاش مواجه می شن. یعنی مطلب رو می خونن، فن رو می آموزن، اما به ذهنشون هم خطور نمی کنه که ممکنه این مسیر اشتباه باشه. از این که بگذریم بنظرم مطالعه کتابای آموزشی نه تنها جمود فکر نمیاره بلکه مثل کتابایی از قبیل رمان به انسان ایده میده. می آموزه که سبک خلاقیت در هر فن چیجوریه. بعد که خواننده با فن آشنا شد می تونه با استفاده از اون ایده ها شروع کنه به خلاقیت و نو آوری در اون فن. لذا کتابای آموزشی کم خطر بنظر میان اما بی خطر نیستن.

  
نویسنده : رضا هاشمی ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٦


آفت کتابخونی(۲)

تو کامنتهایی که برای بحث آفت کتاب گذاشتن راهکارا و حرفای خوبی زده شده. اول باید کتاب ها رو دسته بندی کرد. یه عده کتاب هستن که دنبال ایده دادن به انسانن. یک درباره یک مطلب خاص نظر واضح نمی ده بلکه برای یک تیپ از مسائل ایده های ویژه می ده. نمونش کتابای رمان اززین دستن. وقتی جریان زندگی یکی رو تو رمان می خونی هیچوقت به تو یک نسخه و یک فرمول واحد نمی ده که آدم نگران جمود فکرش باشه بلکه به تو ایده های مختلفی رو ارائه می کنه. بقول معروف به آدم دید می ده و این یعنی فعالیت ذهنی همراه با الگو برداری. اگر کسی که رمان می خونه یکمی مواظب باشه که محو رمان نشه (به قولی به رمان و نویسندش ایمان نیاره) می شه گفت این تیپ کتابا خطر جمود فکر ندارن.

ادامه دارد...

  
نویسنده : رضا هاشمی ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ تیر ،۱۳۸٦


مرگ اسرار آميز (۲)

یکبار با داییم که صحبت می کردیم درباره این وحشتناکی و اسرار آمیز بودن مرگ گفتیم. ایشون هم گفت که قرآن اینو خیلی شفاف بیان کرده. می گفت آدمایی که می میرن سه دسته اند: یک گروه صالحان و شهدا و اولیا و خلاصه آدمایی که تو دنیا خوب بودن هستن. اینا وقتی می میرن روحشون به عالم دیگه ای عروج می کنه و به یک کالبدی تعلق می گیره و در اونجا از نعمتهای ویژه الهی برخوردارن تا قیامت بشه و برن بهشت. به خوبی بهشت نیست، اما جای عالیی هستش.

 گروه دوم آدمای عادی هستن. آدمایی که نه با خدا سر جنگ داشتن و نه از اولیا بودن. اینا وقتی میمیرن به یک حالت خواب فرو می رن تا قیامت. در واقع این فاصله برزخ بین این دنیا و قیامت براشون مثل یک چشم بهم زدن می مونه. متوجه گذر زمان هم نیستن. چطور آدم وقتی می خوابه و پا می شه خودش نمی فهمه که چقدر خوابیده و از قرائن و شواهد (مثل اینکه هوا تاریک شده یا بدن کوفته است) می فهمه؟ اینام همونطورن. اگر ساعت نباشه آدم فقط از این علائم می فهمه که تقریبا چقدر خوابه(مثل جریان اصحاب کهف).

گروه سوم کسانی هستند که با خدا سر جنگ دارن. اونا از وقتی که می میرن شروع به عذاب می شن تا روز قیامت وارد جهنم بشن. نکیر و منکر هم مال ایناست. من با تعجب گفتم یعنی بقیه نکیر و منکر ندارن؟ گفت نه، دو فرشته ای که بعد از مرگ میان بشیر و مبشرند. میان که به انسانها بهشت و نعمتهای خدا رو بشارت بدن و جنبه غضب و وحشت ندارن.

  
نویسنده : رضا هاشمی ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٦


مرگ اسرار آميز (۱)

مبهم بودن جریان مرگ آدم رو به هراس میندازه. اینکه ما عادت کردیم همه چی رو تو قالب زمان و مکان ببینیم و همه چیز رو به صورت محسوس درک می کنیم، باعث می شه ادراک مرگ یعنی خروج از این عالم مادی همیشه ابهام آمیز باشه.

چند روز پیش که رفته بودم دندونپزشکی و اون داشت لثم رو جراحی می کرد می دیدم که چطور با این تیغش افتاده به جون لثم و اونو تیکه پاره می کنه اما به خاطر آمپول بی حسی که نوش جان کرده بودم هیچی احساس نمی کردم. همونجا یاده لحظه ای افتادم که طرف تو قبر می ذارن و روش سنگ لحد و... . ما چون آدم رو می بینیم که روش خاک می ریزیم هرقدر هم که بدونیم که دیگه روحی در بدن نداره اما احساس می کنیم این همون آدم زنده است که با تمام احساساتش داره زیر خاک میره. ادراک بی حس بودن اون خیلی سخته گرچه به کرات ما اینو تجربه کرده باشیم، مثل همون لثه ی بیچاره من!!!

نکت:

۱- یکی می گفت ! یعنی علامت تعجب ولی !!! چه صیغه ای؟
۲- می خوام از این ببعد سعی کنم تو پستایی که می ذلرید همونجا در مورد حرفام نظر بدم. پس اگه مطلبی می نویسید بعدا باز سر بزنین که ببینین چی جواب دادم

۳- همیشه این سومیو یادم میره

  
نویسنده : رضا هاشمی ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦


دخالت فلسفه

بنظر میاد فلاسفه تو خیلی از مسائل دست بردند و در مورد خیلی چیزا اظهار نظر کردند. حالا خودشون میان می گن عقل نظری و عقل عملی. نمی خوام وارد بحث علمیش بشم، اما بنظرم میاد نسخه فلاسفه در مورد همه چیز لزوما جواب نمی ده. یکیش همین فلسفه اخلاق. منظور من از فلسفه اخلاق، بحث در چیستی و چرایی اخلاقه. اینکه اخلاق چیه، چرا آدما باید اخلاقی باشن، ملاک اینکه یک کاری اخلاقی هست یا نه چیه و ...

حقیقتا نمیشه به همون دو دوتا چارتایی که تو ریاضی می خونیم یا به همون نحو که وجود واجب الوجود رو تو فلسفه بحث می کنیم با استدلالات عقلی راجع بهش اظهار نظر کرد. اگه من بگم فلان کار اخلاقیه کی تو عالم می تونه ثابت کنه که نه اخلاقی نیست. بعضیا می گن جمع عقلا باید تایید کنه. اگر اینطور باشه پس باید بپذیریم که اخلاق رو باید از حیطه فلسفه بیرون بیاریم. چون تو فلسفه اگر اکثر عقلا بگن خدا نیست وقتی ثابت می کنی که هست دیگه حرف دیگران مهم نیست.

مثل همون حدیثی که می گه اگر تو دستت گردویی بود و همه به تو گفتن چه جواهری در دست داری فریب اونا رو نخور، کما اینکه اگه تو دستت جواهر داری و همه می گن گردوست گول نخور و اون رو رهاش نکن

  
نویسنده : رضا هاشمی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦


آفت کتابخونی

علي رقم اينكه از كتابخوني خيلي تعريف مي كنن اما من هميشه از يك آفتش مي ترسيدم و اون جمود فكره.

درسته كه همه مي گن كتاب فكر آدمو باز مي كنه، اما در واقع كتاب يك فكر حاضر آماده است كه دارن تحويلت مي دن. خصوصا كتابهاي تحليلي و فكري. و چون معمولا نويسندگان از فكر خوبي در آن مورد برخوردار بودن آدم معمولا مطالب كتاب رو با دید تصديق نگاه مي كنه يا حداقل به راحتي نمي تونه اشكالات مطلبشو بفهمه يا از اون بالا تر حتي اگر بپذيريم كه مطلبش درست بوده درواقع انسان يه فعاليت ذهني رو از خودش مي گيره و به جاش يك خوراك آماده به انسان مي ده. اين سبب مي شه تا فعاليت فكر كم بشه. انسان قدرت تحليلش رو از دست بده  و ... .

  
نویسنده : رضا هاشمی ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ تیر ،۱۳۸٦


معنی توکل

یه بحث جالبی داره شهید مطهری از توکل. می گه توکل کار رو واگذار کردن نیست، کاری رو به عهده گرفتنه.

 یعنی توکل این نیست که بگی خدایا من همه کارا رو به تو واگذار می کنم. معنی توکل اینه که من وظیفه رو پیدا می کنم و آنچه وظیفه من ست انجام می دم. من نگران نتیجه نیستم. از من انجام وظیفه است. و چون اعتماد کامل به تو دارم مطمئنم که اگر اینطور عمل کنم تو خودت مسیر زندگی من رو به بهترین وجه قرار می دی.

یعنی اینکه تو بندگی خودت رو بکن، او خدایی خودش رو بهت نشون میده. به تعبیر شهید، توکل، یک لابراتوار خدا شناسی است.

نکت:

۱- من همیشه دوست داشتم تو بلاگم نظرات خودمو بنویسم. از نقل قول خوشم نمیومد چون دیگه بلاگ نمی شه. یعنی لازم نیست بلاگ منو کسی بخونه. طرف می ره کتاب میخونه. اما چه کنم؟ یکی از کسایی که موضوع پایان نامم بهش مربوط می شه شهید مطهریه. فکرشو بکن وقتی چند وقت کلت تو کتاب یه نفره دیگه فکرت انقدر آزاد نمی شه که بتونی به مسائل روزمره زندگی فکر کنی، ناچار به کپی برداری می شی. امیدوارم آخرین بارم باشه.

۲- واقعا این بلاگ نویسی خوبه. همینکه آدم خودشو مجبور می کنه که یه چیزی بنویسه که می دونه همه می تونن اونو بخونن خودش کلیه. آدم مجبور می شه یه لحظاتی رو به دنیای خودش تامل کنه و از توش نکته های جالبش رو پیدا کنه.

  
نویسنده : رضا هاشمی ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦


ازدواج سنتی يا مدرن (۲)

اما اینکه کدوم بهتره، ازدواج سنتی یا مدرن؟

بنظر نمی شه نسخه ثابتی پیچید. به این معنا که گاهی یکی تو مسیر زندگیش اتفاقا با یکی برخورد می کنه و به طور طبیعی با طرفش انقدر معاشرت داره که در اثر این معاشرت به یک شناخت خوبی از هم می رسند و به این نتیجه می رسن که بدرد هم می خورن و ...

در این حالت به نظر من ازدواج مدرن بهتره. اما اگر نه مسیر زندگی آدم به صورتی نبود که فرد مناسب خودش رو ببینه و بشناسه در این صورت نمی تونه همه عمرشو صبر کنه تا اون اتفاق که معلوم نیست هیچوقت بیافته برای اون بیافته. در این صورت به قول ما باید کلنگشو بزنه. اما اینجا به سبک سنتی. یعنی بهترین راهش اینه که خانواده ها بگردند هم شان خودشونو پیدا کنن و اون وقت بعد از اینکه از این نظر مورد تایید هم بودند، دختر و پسر چند جلسه ای با هم صحبت کنن تا همدیگر رو بشناسن. به عبارتی ویژگی های اخلاقی فردی هم دیگه رو بشناسن. البته به خوبی روش مدرن نمی تونن هم دیگر رو بشناسن اما به دلایل بسیار زیاد روش مناسبتریه که حس توضیحشو ندارم

نکت:

۱- به اونایی که تصمیم گرفتن کلنگ بزنن تبریک می گم

۲- وبلاگ بی محتوا به این می گن. تقصیر من نیست. الکی هی میگین بنویس بنویس اینجوری می شه دیگه آدم. یه علت دیگه هم داره. الان زندگی من شده پایان نامه. این باعث می شه آدم خوب نتونه راجع به مسائل اطرافش فکر کنه

  
نویسنده : رضا هاشمی ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٦


ازدواج سنتی يا مدرن

هر کسی یه جور زن می گیره. اما فکر می کنم الان اختلاف بر سر دو نوع زن گرفتنه. یکی به سبک سنتی و اون اینه که دختر و پسری که ممکنه هم دیگرو نمی شناسن نامزد این حادثه بشن، اونم به این ترتیب که اول خانواده ها هم دیگر رو می بینن و می پسندند و بعد اجازه می دن دختر پسرا با هم یه چند جلسه ای صحبت کنند ( که معمولن خیلیم جدیه) و تصمیم می گیرن که واسه هم خوبن یا نه.

اما گروه دوم باصطلاح مدرنن. اونا قبل از اینکه خانواده ها وارد عمل بشن خودشون همدیگرو می شناسن. با هم کاملا آشنا می شن و بعد که مطمئن شدن بدرد هم می خورن بعد خانواده ها وارد عمل می شن و مراسمات رسمی شروع می شه.

حالا بین علما بحث که کدوم بهتره

نکت:

۱- خدا بخت معذبین کهنه کار را باز نماید. به همین مناسبت مراسم سبزه گره زنون به صورت فوق العاده در سیزدهم هر ماه برگذار می گردد. اجرکم عند...

۲- انشا الله آقا مصطفی هم کلنگ رو بزنه(هم رو داشتین)

۳- انشا الله کلنگتون به سنگ نخوره

۴- من هنوز نظرم رو نگفتما

  
نویسنده : رضا هاشمی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦